ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

407

معجم البلدان ( فارسى )

ء أحدى بنى عبس ذكرت و دونها * سنيح و من رمل البعوضة منكب و كتمى و دوّار كانّ ذراهما * و قد خفيا الّا الغوارب ربرب « 1 » و اين نشان مىدهد كه اين واژه نام كوه است . دواع [ د ] با عين پايانين نام جايى است كه يكى از جنگهاى عرب در آن رخ داده و آن را روز « دواع » نامند . دواف [ د ] با فاى پايانين نام جايگاهى است كه در شعر ابن مقبل آمده است : فلّبده مسّ القطار و رخّه * نعاج دواف قبل ان تيشدّدا « 2 » رخّه در اين شعر به معنى له كردن زير پا است و برخى گويند به معنى تر كردن است . دوانك [ د ن ] جايگاهى است كه در شعر متمّم پسر نويره چنين آمده است : و قالوا أ تبكي كلّ قبر رأيته * لقبر ثوى بين اللّوى فالدّوانك فقلت لهم انّ الشّجا يبعث الشّجا * دعونى فهذا كلّه قبر مالك « 3 » حطيئه گويد : ادار سليمى بالدوانك فالعرف * اقامت على الأرواح فالدّيم الوطف وقفت بها و استنزفت ماء عبرتى * من العين الّا ما كففت به طرفى « 4 » دوّان [ د و وا ] با نون پايانين جايى در زمين فارس معروف به [ 614 ] شرابهاى خوب . دوان [ د ] بخشى در عمان در كنار ساحل دريا . دوبان [ - ] با باى تك نقطه و نون پايانين ديهى در كوه جبل عامل در شام نزديك صور است . بدان نسبت دارد بو عبد اللّه محمد پسر سالم پسر عبد اللّه دوبانى « 5 » . حافظ سلفى در تعليقات خود از وى روايت مىكند . دوداء [ - ] با الف كشيدهء پايانين جايگاهى نزديك مدينه . دودان [ - ] با دو دال بى نقطه نام دره‌اى است كه در شعر شخصى به نام « حميد » آمده است كه نامش در عنوان جمال گذشت « 6 » . دودان نيز نام قبيله‌اى از بنى اسد است كه دودان پسر اسد پسر خزيمه نام داشت . دوران [ د ] يا ذو دوران با راى بىنقطه و نون پايانين جايگاهى است ميان « قديد » و « جحفه » ، و ذو دوران دره‌اى است كه از « شمنصير » و « ذروه » پايين مىآيد و در آنجا دو چاه است كه يكى را رحبه و ديگرى را سكوبه خوانند و از آن قبيلهء خزاعه است . اصمعى گويد : قبيلهء نصران به جنگ بنى كعب پسر عمير از قبيلهء « خزاعه » بنى لحيان در پايين‌تر از « ذو دوران » رفتند ، پس بنى لحيان از جنگ امتناع كردند . پس مالك پسر خالد خناعى هذلى مفتخرانه چنين سروده و ابن حبيب آن را از حذيفه پسر انس هذلى روايت كرده است : فدى لبنى لحيان أمّى و خالتى * بما ما صعوا بالجزع ركب بنى كعب و لمّا رأوا نقرى تسيل اكامها * بأرعن جرّار و حامية غلب تنادوا فقالوا يا ال لحيان ماصعوا * عن المجد حتّى تثخنوا القوم بالضّرب فضاربهم قوم كرام اعزّة * بكلّ خفاف النّصل ذى ربد عضب اقاموا لهم خيلا تزاور بالقنا * و خيلا جنوحا او تعارض بالرّكب فما ذرّ قرن الشّمس حتّى كأنّهم * بذات اللّظى خشب تجرّ الى خشب

--> ( 1 ) . از يك تپه از آن بنى عبس و پايين‌تر از آنها « سنيح » و شنزار « بعوضه » و « كتمى » و « دوّار » كه دو قلّهء آنها هستند جز گورخرها چيزى ديده نمىشود . نخستين بيت اين قطعه ، در چ ع 1 : 6767 : 4 و هر دو بيت در چ ع 4 : 236 : 23 به بعد نيز ديده مىشود . ( 2 ) . رديف اشتران آن را كوبيده و گوسفندهاى دواف آن را بر هم زده است . ن . ك : چ ع 2 : 827 : 2 . ( 3 ) . تو به ياد قبرى كه ميان لوى و دوانك است براى هر قبرى گريه مىكنى ؟ گفتم آرى هر مصيبت ، مصيبت ديگر را به ياد مىآورد پس همهء اينها قبر مالكند . ( 4 ) . آيا خانه سليمى در « دوانك » و « عرف » پر « ارواح » بنا شده است ؟ من بر آن ايستاده و اشك چشم خود را ريختم بقدرى كه توان داشتم . ( 5 ) . ش . ش : 2614 از همين جا . ( 6 ) . ن . ك . چ ع ج 2 : 114 : 12 تنها نام حميد ديده مىشود ، نه شعر او .